مدیریت هزینه و بودجه‌بندی

هوش مالی چیست؟ سه تکنیک ساده که طرز خرج‌کردن شما را عوض می‌کند

انتشار: ۲۹ شهریور ۱۴۰۵

احتمالاً این را تجربه کرده‌اید: حقوقتان بالا رفت، خوشحال شدید، و شش ماه بعد دیدید آخر ماه دقیقاً همان‌قدر پول برایتان می‌ماند که قبل از افزایش می‌ماند. یعنی تقریباً هیچ. نه خرید بزرگی کرده بودید، نه اتفاق خاصی افتاده بود. پول فقط یک‌جوری رفته بود.

این اتفاق ربطی به بی‌عرضگی یا ولخرجی ندارد. یک الگوی شناخته‌شده است و برایش اسم هم گذاشته‌اند. خبر خوب اینکه هر سه تکنیکی که در ادامه می‌آید، دقیقاً برای همین ساخته شده‌اند و هیچ‌کدامشان به درآمد بیشتر یا اراده‌ی آهنین احتیاج ندارند. فقط طرز نگاه‌کردن به خرج را عوض می‌کنند.

هوش مالی یعنی چه؟

هوش مالی، برخلاف تصور رایج، بلدبودن بورس و ارز و طلا نیست. هوش مالی یعنی بتوانید بین پولی که به دست می‌آورید و پولی که خرج می‌کنید، فاصله بسازید و آن فاصله را نگه دارید. کسی که ماهی ده میلیون درمی‌آورد و یک میلیون کنار می‌گذارد، از کسی که ماهی پنجاه میلیون درمی‌آورد و همه‌اش را خرج می‌کند، هوش مالی بالاتری دارد. عدد درآمد مهم نیست؛ رفتار با پول مهم است.

و رفتار با پول، بیشتر از آنکه به دانش ربط داشته باشد، به چند عادت ذهنی ربط دارد. سه تای زیر از همه مهم‌ترند.

تکنیک اول: قانون پارکینسون، یا چرا خرج همیشه به اندازه‌ی درآمد می‌شود

سی. نورث‌کوت پارکینسون، تاریخ‌نگار بریتانیایی، در سال ۱۹۵۵ قانونی نوشت که معروف شد: «کار آن‌قدر کش می‌آید تا همه‌ی زمانی را که برایش دارید پر کند.» چند سال بعد در کتاب «قانون و سود» نسخه‌ی دوم را اضافه کرد که مستقیم به جیب ما ربط دارد: هزینه‌ها آن‌قدر بالا می‌روند تا به سطح درآمد برسند.

یعنی اگر درآمدتان دو برابر شود، بدون اینکه تصمیم بگیرید، خرجتان هم دو برابر می‌شود. سازوکارش هم ساده است. با درآمد بیشتر، تعریفتان از «عادی» عوض می‌شود. رستورانی که قبلاً برای مناسبت‌ها بود، می‌شود شام پنجشنبه‌ها. گوشی‌ای که سه سال کار می‌کرد، بعد از دو سال «قدیمی» به نظر می‌رسد. تاکسی اینترنتی جای اتوبوس را می‌گیرد. هیچ‌کدام از این‌ها ولخرجی محسوب نمی‌شوند؛ فقط سطح زندگی آرام‌آرام بالا می‌رود و درآمد اضافه را می‌بلعد.

هوش مالی در برابر این قانون یعنی: وقتی درآمد بالا رفت، هزینه‌ها را همان‌جا که بود نگه دارید، دست‌کم برای یک مدت. لازم نیست تا ابد. ولی اگر بعد از افزایش حقوق، حتی شش ماه با همان خرج قبلی زندگی کنید، عدد پس‌اندازتان آن‌قدر بزرگ می‌شود که دیگر دلتان نمی‌آید سراغش بروید.

چطور جلوی این قانون بایستیم

  • مابه‌التفاوت را همان روز اول جدا کنید. اگر حقوق از بیست میلیون به بیست‌وپنج میلیون رسید، آن پنج میلیون را همان روز واریز حقوق به حساب دیگری بفرستید. پولی که در حساب اصلی نیست، خرج نمی‌شود. راهنمای پس‌انداز با حقوق ثابت جزئیات این کار را توضیح داده.
  • یک سقف عددی برای خرج ماه داشته باشید، نه یک درصد از درآمد. درصد با درآمد بالا می‌رود؛ عدد نه.
  • هر ارتقای سطح زندگی را آگاهانه بدهید، نه به‌مرور. اشکالی ندارد بعد از افزایش حقوق ماشین بهتری بگیرید. اشکال آنجاست که ده خرج کوچک، بی‌آنکه هیچ‌کدام را انتخاب کرده باشید، کل افزایش را خورده باشند.

یک نکته: این قانون به سمت پایین هم کار می‌کند. وقتی درآمد کم می‌شود، آدم‌ها با سرعت عجیبی یاد می‌گیرند با کمتر زندگی کنند. همین نشان می‌دهد که خیلی از «ضروری»ها واقعاً ضروری نبودند.

تکنیک دوم: قیمت هر چیز را به ساعت حساب کنید، نه به تومان

این ایده از کتاب «پول یا زندگی» ویکی رابین و جو دومینگز آمده، که سال ۱۹۹۲ منتشر شد و هنوز یکی از پرخواننده‌ترین کتاب‌های مالی شخصی است. حرف اصلی‌شان یک جمله است: پول، انرژی زندگی شماست. شما ساعت‌هایی از عمرتان را می‌دهید و در عوض پول می‌گیرید. پس هر چیزی که می‌خرید، در واقع با ساعت‌های عمرتان خریده‌اید، نه با تومان.

مثال ساده. فرض کنید ساعتی دویست هزار تومان درآمد دارید و یک کفش چهار میلیونی چشمتان را گرفته. آن کفش، چهار میلیون تومان نیست. آن کفش بیست ساعت از زندگی شماست؛ یعنی دو روز و نیم کار تمام‌وقت. سؤال درست این نیست که «پولش را دارم یا نه»، سؤال این است: آیا این کفش ارزش دو روز و نیم از عمرم را دارد؟ گاهی جواب بله است. مشکلی نیست. ولی وقتی سؤال را این‌طور بپرسید، تعداد زیادی از خریدها خودشان از فهرست بیرون می‌روند.

دستمزد واقعی ساعتی شما کمتر از چیزی است که فکر می‌کنید

رابین و دومینگز یک قدم جلوتر می‌روند و می‌گویند دستمزد ساعتی روی فیش حقوقی، عدد واقعی نیست. برای اینکه عدد واقعی را پیدا کنید، دو کار بکنید:

  1. به ساعت‌های کار، زمان‌های وابسته به کار را اضافه کنید: رفت‌وآمد، آماده‌شدن صبح، و ساعت‌هایی که بعد از کار فقط برای «از سر کار درآمدن» تلف می‌شود.
  2. از درآمد، هزینه‌های وابسته به کار را کم کنید: بنزین یا کرایه، ناهار بیرون، لباس کار، و خریدهایی که فقط برای جبران خستگی کار انجام می‌دهید.

وقتی عدد جدید را حساب می‌کنید، معمولاً بیست تا چهل درصد کمتر از دستمزد اسمی است. یعنی آن کفش، نه بیست ساعت، شاید سی ساعت از عمرتان است. اگر همین یک محاسبه را یک بار در زندگی انجام دهید، دیگر هیچ‌وقت قیمت‌ها را مثل قبل نمی‌بینید.

تبدیل این ایده به عادت

لازم نیست برای هر خرید ماشین‌حساب دربیاورید. یک عدد گرد از دستمزد واقعی ساعتی‌تان را حفظ کنید و برای هر خرید بالای یک سقف مشخص، مثلاً بالای پانصد هزار تومان، فقط یک تقسیم ذهنی انجام دهید. همین. بعد از چند هفته این تقسیم خودکار می‌شود و پیش از رسیدن به صندوق، جوابش را می‌دانید.

تکنیک سوم: حواستان به سکه‌ها باشد، اسکناس‌ها مراقب خودشان هستند

یک ضرب‌المثل قدیمی انگلیسی هست که می‌گوید: «حواست به پنی‌ها باشد، پوندها خودشان مراقب خودشان‌اند.» این جمله را به ویلیام لاوندز، وزیر خزانه‌داری بریتانیا در اوایل قرن هجدهم نسبت می‌دهند و لرد چسترفیلد در نامه‌ای به سال ۱۷۴۷ نقلش کرده. سیصد سال است که درست از آب درآمده.

ما معمولاً برعکس عمل می‌کنیم. برای خرید یخچال یک هفته تحقیق می‌کنیم و قیمت می‌گیریم، ولی روزی سه بار بدون فکر خرید کوچک انجام می‌دهیم. خریدهای بزرگ به‌خاطر بزرگی‌شان خودشان جلوی ولخرجی را می‌گیرند؛ آدم روی آن‌ها فکر می‌کند. ضربه از خریدهای ریز می‌خورد، چون هیچ‌کدام آن‌قدر بزرگ نیست که یادمان بماند.

جمع سالانه‌ی خرج‌های ریز

این عددها را برای اینکه اثر را ببینید نوشته‌ایم، نه برای دقت؛ با قیمت‌های امروز شهر خودتان عوضشان کنید. فقط به نسبت روزانه به سالانه نگاه کنید.

خرج ریزهر باردر ماهدر سال
قهوه یا چای بیرون، هر روز کاری۶۰ هزار۱٫۳ میلیون۱۶ میلیون
تنقلات و نوشیدنی سر راه، روزی یک بار۴۰ هزار۱٫۲ میلیون۱۴ میلیون
تاکسی اینترنتی به‌جای اتوبوس، روزی یک مسیر۸۰ هزار۱٫۸ میلیون۲۱ میلیون
اشتراک‌هایی که استفاده نمی‌شوند۳۰۰ هزار۳٫۶ میلیون
سفارش غذا به‌جای پختن، هفته‌ای دو بار۲۵۰ هزار۲ میلیون۲۴ میلیون

هیچ‌کدام از این ردیف‌ها به‌تنهایی ترسناک نیست. جمعشان اما به‌راحتی به اندازه‌ی حقوق دو سه ماه می‌شود و نکته‌ی دردناک اینکه اگر همین پول را یک‌جا خرج کرده بودید، دست‌کم یادتان می‌ماند چه خریده‌اید.

تمرین عملی: یک ماه، فقط ریزها

یک کاغذ یا یادداشت گوشی بردارید و به مدت یک ماه، فقط خرج‌های ریز تکراری را بنویسید. خریدهای بزرگ را ول کنید؛ آن‌ها را بدون ثبت هم می‌دانید. آخر ماه هر ردیف را در دوازده ضرب کنید. تقریباً همیشه دو سه ردیف پیدا می‌شود که وقتی عدد سالانه‌شان را می‌بینید، خودتان بدون هیچ توصیه‌ای تصمیم می‌گیرید حذف یا کم‌شان کنید. این همان معجزه‌ای است که ویدئوهای انگیزشی وعده می‌دهند، فقط بدون انگیزش؛ صرفاً با یک ضرب ساده.

راستش خودم قبل از اینکه خرج‌های ریز را ثبت کنم، مطمئن بودم سهم‌شان کم است. ماه اول که جمع زدم، رقم تنقلات از قبض برق بیشتر شده بود. برای فهمیدن اینکه چرا خرج‌های کوچک این‌قدر خوب قایم می‌شوند، حسابداری شخصی چیست را بخوانید.

سه تکنیک، یک پیش‌نیاز مشترک

اگر دقت کنید، هر سه تکنیک به یک چیز تکیه دارند: دانستن اینکه پول واقعاً کجا می‌رود.

  • برای مقابله با قانون پارکینسون باید بدانید خرج این ماه چقدر از ماه قبل بیشتر شده.
  • برای حساب‌کردن قیمت به ساعت، باید بدانید در ماه چقدر خرج می‌کنید تا بدانید چند ساعت از عمرتان رفته.
  • برای مراقبت از سکه‌ها، باید سکه‌ها را جایی نوشته باشید.

و مشکل همیشه همین‌جاست. آدم‌ها روش را بلدند، حوصله‌ی ثبت‌کردن را ندارند. ثبت هر خرید در بیشتر ابزارها یعنی گوشی را دربیاور، اپ را باز کن، مبلغ را بزن، دسته را انتخاب کن. سی ثانیه برای خریدی که خودش ده ثانیه طول کشیده. هفته‌ی سوم رها می‌شود. اگر می‌خواهید بدون این اصطکاک شروع کنید، آموزش قدم‌به‌قدم مدیریت هزینه‌های شخصی ساده‌ترین مسیر است.

از همین امروز: سه کار کوچک

  1. دستمزد واقعی ساعتی‌تان را یک بار حساب کنید و عددش را حفظ کنید.
  2. اگر به‌تازگی درآمدتان بالا رفته، مابه‌التفاوت را از ماه بعد به حساب جدا بفرستید.
  3. یک ماه خرج‌های ریز را ثبت کنید و آخر ماه در دوازده ضربشان کنید.

برای سومی، نرم‌افزار حسابداری شخصی جیبی‌یار ساخته شده تا همان چند ثانیه‌ی سر صندوق کافی باشد. به‌جای تایپ‌کردن، یک جمله می‌گویید، مثلاً «شصت هزار تومان قهوه»، و خرج ثبت و دسته‌بندی می‌شود. آخر ماه، جمع خرج‌های ریز را بدون هیچ حساب‌کتابی می‌بینید و می‌توانید در دوازده ضربش کنید. جیبی‌یار را برای اندروید دانلود کنید و فقط یک ماه سکه‌ها را ثبت کنید. اسکناس‌ها خودشان مراقب خودشان هستند.

سوال‌های پرتکرار

هوش مالی با سواد مالی چه فرقی دارد؟
سواد مالی دانستن است: معنی سود مرکب، تورم، بیمه، سرمایه‌گذاری. هوش مالی رفتار است: اینکه در عمل بین درآمد و خرجتان فاصله بسازید و آن را نگه دارید. خیلی‌ها سواد مالی بالایی دارند و هوش مالی پایینی، چون دانستن به‌تنهایی جلوی قانون پارکینسون را نمی‌گیرد. سه تکنیک این مطلب همه از جنس رفتارند، نه دانش.
قانون پارکینسون در امور مالی یعنی چه؟
یعنی هزینه‌ها آن‌قدر بالا می‌روند تا به سطح درآمد برسند. سی. نورث‌کوت پارکینسون این را در کتاب «قانون و سود» نوشت. در عمل یعنی وقتی حقوقتان بالا می‌رود، بدون تصمیم آگاهانه، سطح زندگی‌تان هم بالا می‌رود و درآمد اضافه خرج می‌شود. راه مقابله، جداکردن مابه‌التفاوت درآمد در همان روز واریز و ثابت نگه‌داشتن خرج ماهانه برای مدتی است.
دستمزد واقعی ساعتی را چطور حساب کنم؟
درآمد ماهانه را بردارید و هزینه‌های وابسته به کار را از آن کم کنید: رفت‌وآمد، ناهار بیرون، لباس کار و خریدهایی که فقط برای جبران خستگی کار می‌کنید. بعد ساعت‌های کار را بردارید و زمان رفت‌وآمد و آماده‌شدن و استراحت بعد از کار را به آن اضافه کنید. درآمد جدید را بر ساعت جدید تقسیم کنید. عدد به‌دست‌آمده معمولاً بیست تا چهل درصد کمتر از دستمزد اسمی است و همان عددی است که باید قیمت خریدها را با آن به ساعت تبدیل کنید.
خرج‌های ریز واقعاً آن‌قدر مهم‌اند؟
به‌تنهایی نه، در جمع بله. یک خرج شصت هزار تومانی روزانه در سال حدود شانزده میلیون تومان می‌شود و چهار پنج خرج ریز از این جنس، به اندازه‌ی حقوق دو سه ماه. مشکل این نیست که این خرج‌ها بدند؛ مشکل این است که هیچ‌کدام در حافظه نمی‌مانند و برای همین هیچ‌وقت درباره‌شان تصمیم نمی‌گیریم. یک ماه ثبت‌کردن و ضرب در دوازده، معمولاً دو سه ردیف قابل حذف را نشان می‌دهد.
از کدام تکنیک شروع کنم؟
از سومی، یعنی ثبت خرج‌های ریز به مدت یک ماه. دلیلش این است که دو تکنیک دیگر هم به همین داده تکیه دارند: بدون دانستن خرج واقعی ماه، نه می‌فهمید قانون پارکینسون چقدر روی شما اثر گذاشته و نه می‌دانید هر ماه چند ساعت از عمرتان خرج شده. اگر ثبت‌کردن برایتان سخت است، ابزاری انتخاب کنید که ثبت را به چند ثانیه برساند، مثل ثبت با صدا.

مطالب مرتبط

بازگشت به بلاگ